نوشته شده توسط : شبگرد تنها


:: بازدید از این مطلب : 301
|
امتیاز مطلب : 63
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 اسفند 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها

 سلام دوستان همرا ه..........

خیلی از مواقع وقتی اختلاف طیقاتی را در سطح جامعه میبینم نا خواسته یاد مرحوم معینی کرمانشاهی میافتم با شعر زیبای صبر خدا  امروز هم مجددا یاد معینی کرمانشاهی افتادم :

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يكدگر ويرانه ميكردم .

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را اموش آندم

بر لب پيمانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون ، مستانه ميكردم

 

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

نه طاعت ميپذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده

پارع پاره در كف زاهد نمايان

سبحه صد دانه ميكردم

 

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون  صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو

آواره و ديوانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي

تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي كردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش

بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري

در اين دنياي پر افسانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

 

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم

يكنفس كي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !    عجب صبري خدا دارد !



:: بازدید از این مطلب : 263
|
امتیاز مطلب : 43
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
تاریخ انتشار : شنبه 20 فروردين 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها

 

 

.      دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

 

2.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

4.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

5.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

6.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

7.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

8.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

9.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

10.     لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

14.  دوست جديد دنياي جديد است.

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

18.  زندگي ساختني است نه گذراندني.

19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.

 

27. زندگی قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد
 خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه



:: بازدید از این مطلب : 250
|
امتیاز مطلب : 49
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
تاریخ انتشار : پنج شنبه 18 فروردين 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها

لاله سرنگون خوانسار

سلام دوستان  قبل از هر چیز این گل زیبا را به عنوان عیدی از من کمترین قبول کنید سال نو بر همگان مبارک ......

حکایت ذیل داستان حضور داوند در زندگی روزمه همه ما انسانهاست به شنیدنش میارزه /

شخصی در کنار ساحل قدم میزد و سر را به اشمان برداشته بود و با خود نجوا میکرد :

ایخدا مگه نمیگند تو همیشه همراه بندگان خودت هستی و هیچ وقت اونا را تنها نمیزاری پس چرا من را تنها رها کردی و هیچ وقت همراه من نیستی ؟

ندا امد از سوی خدا :

بنده ناسپاس بجای این که سر به اسمان براری سر به زیر افکن و ردپاها را روی زمین بنگر.......

شخص سر به زیر انداخت و با تعجب دید که روی ماسه های ساحلی دو رد پا وجود دارد با تعجب پرسید ؟

خدایا این ردپای دوم متعلق به کیست؟

خداوند فرمود:

این ردپا متعلق به  من است که همیشه و در همه حال در کنار تو هستم اگر دیده نمیشوم دلیل بر نبودنم نیست ای بنده من.......

شخص رفت و رفت و رفت تا رسید به صخره های ساحلی مسیر ناهموار و لغزنده و صعب العبور. .........

نگاهی به زمین انداخت دید ردپای دومی وجود ندارد ترسید و فریاد زد :

خدایا تا دیدی که مسیر نا همواراست تنهایم گذاشتی؟

ندا امد:

ای بنده عجول من ان ردپا که میبینی متعلق به من است نه تو . همواره در مسیر های اسان زندگی در کنار تو هستم و در مراحل سخت تو را در اغوش میگیرم  فقط  باید به من اعتماد کنی و مرا باور کنی...............

 



:: بازدید از این مطلب : 265
|
امتیاز مطلب : 57
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
تاریخ انتشار : شنبه 6 فروردين 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها

1.راز آرامش درون خویشنداری است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.
2. راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
3. راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
4. راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی ،‌عاطفی ،‌ذهنی و سپس معنوی است.
5. راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
6.راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.
7. راز آرامش درون در آروز نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .
8. راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
9. راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی دانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی خودت را ؤتغییر دهی.
10. راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کن.
11. راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
12. راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
13. راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
14. راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پاینده باش.
15. راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران. خوشبختی چیست؟ خوشبخت کیست؟ سوال بسیار مهمیست. همیشه این سوال مطرح بوده، و کتابها و مکتبها در جواب آن آمده. لکن کمتر به این جوابها اهمیت داده می شود. غالباً جوابها جنبه نظری دارند و حالت شعار گونه آنها باعث می شود آنها را جدی نگیریم. برخی خوشبختی را در پول، بعضی در قدرت، برخی در دینداری، بعضی در خوشگذرانی و ... می بینند. من فکر می کنم آنچه انسانها در قالب های مختلف می خواهند، همه یکیست، و آن آرامش درون است و گاه بی آنکه بدانند چه می خواهند، چیز دیگری را به اشتباه جای آن طلب می کنند. می پندارم آنچه آرامش یا عدم آرامش درون را باعث می شود، خواسته های ماست. اگر تنها ثروت بخواهیم، داشتنش با آن کیفیت مطلوب، آرامش درون ماست. برای هر انسان، دو جهان قابل تصور است. جهان درون که همان خواستهای اوست، و جهان برون که دنیاست و همان است که همه می دانیم و عمر خود را غالباً صرف آن می کنیم. می خواهیم با ایجاد تغییرات در جهان برون، آنچه در درون خواسته ایم را تحقق بخشیم. انسان موجودیست ضعیف و او را یارای تغییرات جهان برون، آن گونه که می خواهد نیست. پس خواستن برایش توانستن نیست و هیچگاه آن خوشبختی که می خواست نخواهد بود. اما اگر به یاد آوریم جهان درون را، انسان را موجودی عظیم میابیم. می تواند هر چه می خواهد را بخواهد. او توانایي بسیاري دارد . پس می تواند با خواسته های درستش، خوشبخت باشد
.
 

http://www.9kte.com/up/uploads/1352107979.jpg



:: بازدید از این مطلب : 282
|
امتیاز مطلب : 42
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
تاریخ انتشار : سه شنبه 2 فروردين 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها

دشت لاله های سرگون خواسار

شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی

هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل

و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

 



:: بازدید از این مطلب : 284
|
امتیاز مطلب : 53
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
تاریخ انتشار : یک شنبه 8 اسفند 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند .پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ". مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....  در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!



:: برچسب‌ها: زندگی ,
:: بازدید از این مطلب : 242
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
تاریخ انتشار : جمعه 6 اسفند 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها

 

برای دیدن ادامه عكسها و دانلود روی این عكس كلیك كنید

  حكایت و داستانی آموزنده و زیبا در رابطه با اراده انسان 



 
اقای  هانسزیمر حادثه شدیدی با موتور سیکلت برایش اتفاق افتاد     و دست راستش از کار افتاد و میگفت: 
" خوشبختانه من چپ دستم "

او این را در حالی گفت که داشت با مهارت برایم یک فنجان چای می ریخت 
" چیز هایی که می توانم با یک دست انجام دهم شگفت آور است"

با وجود آن که انگشت های دستش را از دست داده بود در کم تر از یک سال آموخت که با یک هواپیما پرواز کند 
اما یک روز در هنگام پرواز در یک منطقه کوهستانی ، هواپیمایش دچار مشکل موتوری شد و سقوط کرد
 او زنده ماند ، اما از سر تا پا فلج شد . من او را در بیمارستان ملاقات کردم . او به من لبخند زد 
گفت : "چیزمهمی اتفاق نیفتاده که خیلی مهم باشد . چه چیزی است که من باید تصمیم بگیرم که انجام دهم "

زبانم بند آمده بود 
فکر کردم که دوستم دارد فقط تظاهر می کند و وقتی که من بروم او شروع به گریه کرده و به وضع خود تاسف می خورد .
این ممکن است همان چیزی باشد که او در آن روز انجام داد ، اما او هنوز تمام نشده بود
 
زندگی هنوز بعضی شگفتی های ظریف برایش ذخیره کرده بود
او زن زندگیش را در طی کنفرانس افراد معلول ملاقات کرد
 
او یک سیستم نوشتن دیجیتال که به دستورات صوتی پاسخ می داد اختراع کرد و
میلیون ها کپی از کتابی که بسط سیستم جدید نوشته بود فروخت
 
 
 در پشت جلد کتابش این نکته کوتاه را نوشت :
 
" قبل از آنکه فلج شوم ، می توانستم یک میلیون کار مختلف را انجام دهم ،
 اما اکنون فقط می توانم 990000 تای آن را انجام دهم
 
اما چه شخص معقولی بخاطر 10000 چیزی که دیگر نمی تواند انجام دهد
 نگران است ، در حالی که 990000 تا باقیمانده است

پیروز و موفق
و
همیشه سر بلند باشید


:: بازدید از این مطلب : 196
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
تاریخ انتشار : جمعه 6 اسفند 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شبگرد تنها
1. لبخند جذابتان می کند

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.



2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.


دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.


3. لبخند مسری است.

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.


4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.


وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.


5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.


به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.


6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.


وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.


7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.


تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.


8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.


عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.


9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.


به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.


10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.


لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.
[تصویر: 05.jpg]
 


:: بازدید از این مطلب : 237
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
تاریخ انتشار : چهار شنبه 4 اسفند 1389 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد